نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





پر و بالم شکست

چه زخم هایی بردلم خورد؛
تا یــــاد گرفـــتم…
که هیــچ نـــــوازشی،
بـــــــــی درد نیست . . .
.
.
.
پرم از بغض …
بغض هایی که نمی شکنند …
بغض هایی که همانند جلادی گردنم را گرفته اند و می خواهد مرا خفه کنند …
پرم از بغض هایی بی رحم…
.
.
.
چـــــــه رنج آورست…
می ســــــــابم با سوهــــــــانی…
تــــــــــمامیِ خطــــــــوطِ اندامـــــــــم را
تا شـــاید پاک کنم…
اثــــــرِ لــــــمسِ سر انگــــــــشتانت را از اعــماقِ تار و پــــــــودم


شاید دل من عروسکی از چوب است
مثل قصـــــه ی پینوکیــو محبوب است
اما چه دماغـــــــــــی داره این بیچاره
از بس که نوشته: “حال من هم خوب است.!!
.
.
.
دلـــم یـک غــریبــه مـی خــواهـد
بیـــایــد بنشینــد فقـــط سکـــوتــ کنـد
و مـــن هــی حـــرفـــ بــزنــم و بـــزنـــم و بــزنــم
تـــا کمــی کـــم شــود ایـن همــه بـــار …
بعـــد بلنــد شـــود و بـــرود
انگــــار نــه انگـــار …!


[+] نوشته شده توسط سالوادور در 20:18 | |







خیانت پشت خیانت

اینجا کسی حرف حسابت را نمی فهمد

حتی دهانت را به تهمت بارها بستند

اینها که در ظاهر لباس دوست میپوشند

در پشت سر افسوس،با ابلیس هم دستند

 اینجا سرت را این جماعت شیره میمالند

بعدش به ریش سادگی های تو میخند ند

هر جا که پای آبروشان در میان باشد

یک جا تمام جرم را پای  تو میبند ند

 اینجا خیانت میکند مردی که زن دارد

زنها نجابت را حراج کوچه ها کردند

نکبت   تمام   آدمکها را نجس کرده

امشب خیابانها همه بازیچه دردند

اینجا نمان و خاطراتت را به دار آویز

بسپر تمام شهر را دست فراموشی

حتی من و دستان من درگیر طاعونند

بی من برو از پیکر شبهای خاموشی

 بالا بیاور نفرت و بغضی که جا مانده

روی دل بی حرمت این شهر افسرده

بوی تعفن می دهد شهر خیانت  ها

شهری که از این آدمکها زخمها خورده

 او می رود از شهر من،از شهر طاعونی

دل میکند از نسل آدمهای   تکراری

از آدمکهایی که مسخ روح شیطانند


[+] نوشته شده توسط در 19:52 | |